در انتخابات اتحاديه اروپا كمتر از ۴۵ درصد شركت كردند، اما در انتخابات ايران ۸۵ درصد شهروندان شركت داشتند.با اين وجود غرب بر اين اعتقاد هستند كه قواعد دموكراسى در ايران آنگونه كه غربى ها مى خواهند رعايت نشده است.
در فاصله حدود يك هفته، دو انتخابات كه اولى در اتحاديه اروپا و دومى در جمهورى اسلامى ايران برگزار شد، دو نشان و پيام متفاوت به همراه داشت.
در انتخابات اول در اتحاديه اروپا كه خود را مبنا و معيار دموكراسى مى داند، كمتر از ۴۵ درصد شركت كردند، اما در انتخابات دوم كه در ايران به عنوان بانى مردمسالارى دينى برگزار شد ۸۵ درصد شهروندان شركت داشتند.
با اين وجود غرب به خصوص عمده كشورهاى اروپايى بر اين اعتقاد هستند كه قواعد دموكراسى در ايران آنگونه كه غربى ها مى خواهند رعايت نشده است. در اين خصوص نظر دكترسيدرضاميرطاهركارشناس مسائل استراتژيك را جويا شده ايم.
همانطور كه مطلع هستيد اروپا در انتخابات اخير خود با عدم مشاركت و يا بهتر بگوييم با مشاركت كم شهروندان مواجه بود؛ اين در حالى است كه اين اتحاديه يكى از نمادهاى بزرگ دموكراسى در جهان شناخته مى شود. از سويى دموكراسى همواره با مشاركت توام است. شما اين پارادوكسى را كه اروپا در چنين برهه اى به آن دچار شده است چطور مى بينيد؟
البته در اروپا دو نوع انتخابات جريان دارد، يكى انتخابات داخلى است كه در كشورهاى عضو برگزار مى شود و ديگرى انتخابات پارلمان اروپا است كه اخيراً برگزار شده است. يكى از دلايل عدم مشاركت شهروندان اروپايى در انتخابات پارلمانى، بى اهميتى نسبى اين پارلمان است كه تقريباً وجهه و نقشى تشريفاتى دارد، اين مساله باعث بى رغبتى مردم به شركت در آن شده است.
معمولاً سياستمردان اروپايى كه از داخل كشور خود از گردونه سياست خارج مى شوند به سمت اين پارلمان رفته و خواهان عضويت در آن مى شوند. به اين معنا كه نهاد پارلمان اروپا در عرصه سياست داراى هويت دست چندمى است. از اين رو مشاهده مى كنيم كه مشاركت در بهترين حالت در حد ۴۳ در صد بود كه در برخى از كشورها به ۱۹ درصد نيز رسيد.
نكته جالب تر اين بود كه در برخى از كشورها احزاب حاكم در اين انتخابات شكست خوردند و در عوض احزاب كوچك، راست گرا و افراطى پيروز شدند. به عنوان مثال،
” مشروعيت برآمده از آيين اسلامى است و مقبوليت نيز به معناى مورد حمايت مردم قرار گرفتن، برآمده از دل اجتماع و خواسته مردم است. “
در انگلستان حزب محافظه كار توانست حزب حاكم كارگر را شكست داده و كرسى هاى پارلمان را از آن پس بگيرد.
اما در كل مشكلى كه معمولاً كشورهاى اروپايى با آن دست به گريبان هستند، بى تفاوتى شهروندان در امر مشاركت است. در بالاترين حد مشاركت مى بينيم كه مردم حدود ۶۰ تا ۶۵ درصد در انتخابات شركت مى كنند.
يكى از علت ها شايد اين باشد كه بسيارى از مردم بر اين تصور هستند كه با وجود فعاليت هاى حزبى، ديگر نياز نيست كه خودشان به طور مستقيم وارد عرصه فعاليت هاى سياسى شوند؛ زيرا احزاب به عنوان نمايندگان اقشار مختلف جامعه اين كار را انجام مى دهند، بنابراين ضرورت ندارد كه آنها به طور مستقيم وارد اين عرصه شوند.
علت ديگر عدم مشاركت اين است كه شهروندان اروپايى اصولاً سياسى نيستند، يعنى دغدغه هاى اصلى زندگى آنها بيشتر رفاهى و تفريحى است. از اين رو بر خلاف دوره هاى گذشته، كمتر وارد بازى هاى سياسى مى شوند.
براى مردم اساساً مساله مهم اين است كه احزاب موجود چه گام هايى را براى اوضاع اقتصادى و مالى آنها برمى دارند. از اين رو مى توان گفت دغدغه هاى سياسى مردم بسيار كمرنگ شده است. اگر كمى دقت كنيم متوجه مى شويم در دوران جنگ جهانى و يا حتى پس از آن و در دوره جنگ سرد، ميزان مشاركت شهروندان غربى بسيار بيشتر از سال هاى اخير بوده است.
در واقع جوان هاى غربى اين دوره بيشتر به دنبال لذت گرايى هستند، بنابراين دغدغه هاى مشاركت سياسى را به عنوان اتلاف وقت نگاه مى كنند.
به نظر شما اين جهت گيرى هاى عنوان شده و رفتارهاى گريزان از سياست به معناى فاصله گرفتن از مشاركت مدنى، بنيادهاى دموكراسى را در غرب متزلزل نمى كند؟
دموكراسى در مفهوم مصطلح خود به معناى حاكميت مردم بر مردم يا مشاركت خرد جمعى يا عموم مردم در امر حكومت است كه اصل نمايندگى يكى از مهم ترين پايه هاى دموكراسى است. در رژيم هاى پارلمانى غربى يا در دموكراسى هاى موجود، مردم به طور مستقيم نمايندگان خود را انتخاب مى كنند و اين نمايندگان، منتخب خردجمعى هستند كه البته اختلاف نظر و ديدگاه نيز دارند.
حال در كشورهاى غربى اين نمايندگان در چارچوب حزبى قرار مى گيرند، اما در كشور ما به دليل اينكه احزاب مثل غرب پا نگرفته اند، مشاركت مردمى به شكل فردى از دل شهروندان
” در نظام هاى غربى ميزان مشاركت نشان دهنده ميزان مشروعيت نظام است، چرا كه اين نظام ها مشروعيت خود را از مردم مى گيرند و نه از آيين هاى دينى “
بيرون مى آيد نه از كانال هاى حزبى.
به اين معنا كه در كشورهايى مثل انگليس، آلمان، فرانسه، ايتاليا، هلند و ... بيشتر به احزاب و برنامه هاى آنها راى مى دهند ولى در كشور ما اين راى دادن ها و مشاركت هاى مدنى بيشتر در قالب افراد شكل مى گيرند، نه احزاب.
دموكراسى از بدو تولد خود به شكل مستقيم و به معناى حاكميت مردم بر مردم اداره مى شد، اما اين مساله به دليل بالا رفتن ميزان جمعيت به سمت دموكراسى غير مستقيم و به شكل دموكراسى نمايندگى پيش رفت، يعنى دموكراسى در روند رو به رشد خود يك گام به عقب گذاشت و حاكميت مستقيم مردم را به حاكميت غيرمستقيم و به شكل انتخاب يك نماينده تبديل كرد.
حال آيا با سپردن انتخاب نمايندگان به احزاب خاص كه متشكل از گروه ها و افراد تعريف شده هستند و باعث كاهش ميزان مشاركت مردمى شده است، غرب در زمينه دموكراسى يك گام به عقب تر نگذاشته است؟
اين مساله باعث شده است تا بحثى در نهادهاى علمى شكل بگيرد كه آيا ساختار حاكم در غرب به سمت دموكراسى پيش مى رود يا نخبه سالارى ( اليتيسم ) را آزمايش مى كند كه افرادى مثل پاره تو، ميخلز و ديگران آن را مطرح كرده اند.
اين انديشمندان با زير سؤال بردن دموكراسى موجود در غرب معتقدند امروزه نخبگان علمى، سياسى، اقتصادى و نظامى حاضر در حاكميت، قدرت را در دست دارند و عملاً چيزى به نام چرخش قدرت وجود ندارد، بنابراين بحث اراده عمومى نوعى تقلب و فريب عمومى است.
اگر چه نمى توان اين گفته ها را صددرصدى دانست و تمام وكمال آن را قبول كرد، زيرا مى بينيم بسيارى از كشورها عملاً در حال رفتن به سمت جمهورى هستند. يعنى مردمسالارى به عنوان يك ارزش جاى خود را باز كرده است.
انقلاب اسلامى ايران و نظام جمهورى اسلامى نيز بر اساس مردمسالارى مبتنى بر دين است و بر اساس گفته حضرت امام (ره) جمهورى اسلامى از لحاظ محتوايى مبتنى بر قواعد و قوانين اسلامى و از لحاظ شكلى بر پايه دموكراسى است. در كشورى مثل ايران بحث مشروعيت و مقبوليت، هر دو مورد مداقه است.
مشروعيت برآمده از آيين اسلامى است و مقبوليت نيز به معناى مورد حمايت مردم قرار گرفتن، برآمده از دل اجتماع و خواسته مردم است. اين تعامل در دوران حضرت على(ع) نيز وجود داشت. ايشان فرمودند كه مردم پس از عثمان به گونه اى به سمت ايشان هجوم آوردند
” ايران در سطح خاورميانه و حتى جهان از لحاظ مشاركت مردمى بى همتاست، زيرا مردم فهميده اند كه راى و نظر آنها ناديده گرفته نمى شود “
كه نزديك بود حسن (ع) و حسين (ع) زير دست و پاى مردم آسيب ببينند.
بنابر اين پذيرش و مقبوليت نظام از سوى مردم مهم است. حتى راى ۹۸ درصدى مردم ايران در ابتداى انقلاب به نظام جمهورى اسلامى مؤيد همين مساله است. انتخاب ۸۵ درصدى در انتخابات اخير رياست جمهورى در همين راستا قابل تحليل است.
پس مى توان اين گونه گفت كه عدم مشاركت شهروندان اروپايى در انتخابات نوعى بحران به معناى عدم حمايت مردم از حاكمان و حاكميت موجود محسوب مى شود، آيا اينگونه نيست؟
درست است. مى توان اينگونه انديشيد كه بى تفاوتى سياسى در بين مردم اروپا نوعى بحران محسوب مى شود، ولى همانگونه كه گفته شد شهروندان اروپايى به سمت تجمل گرايى سوق پيدا كرده اند و اهميتى به مسائل سياسى نمى دهند و سياست را به قشر خاصى كه عموماً در سياست فعاليت مى كنند، سپرده اند.
از اين رو ميزان مشاركت در اين كشورها بسيار كم شده است كه اين مساله خود ضربه بزرگى به نظام هاى غربى است، زيرا در نظام هاى غربى ميزان مشاركت نشان دهنده ميزان مشروعيت نظام است، چرا كه اين نظام ها مشروعيت خود را از مردم مى گيرند و نه از آيين هاى دينى. بنابراين هرگاه مشاركت كاهش پيدا مى كند، مشروعيت و پايه هاى مردمى بودن آنها نيز كاهش پيدا مى كند و اين دو در نظام هاى غربى رابطه مستقيم دارند.
به عقيده شما چرا مشاركت سياسى در ايران زياد است؟
اين مساله چند دليل دارد، ابتدا اينكه مردم بر اين عقيده هستند كه با مشاركت و انتخاب فرد خاص به عنوان رئيس جمهور ، بر سرنوشت خود تاثير گذاشته و خواست هاى خود را در عرصه هاى مختلف دنبال مى كنند، زيرا با اين انتخاب پيام مى دهند ما در چنين شرايطى خواهان چه مسائلى هستيم و فرد انتخاب شده نيز بايد به دنبال همان خواسته ها باشد، يعنى مردم به اين نتيجه رسيده اند تمايلات آنها برآورده مى شود.
يكى ديگر از دلايل مشاركت بالا در ايران ميزان حضور جوانان است. ايران از جمله كشورهايى است كه تعداد بسيارى از مردم آن از قشر جوان هستند كه تمايل به مشاركت سياسى در سطح بالا دارند.
مردم نيز از آنجا كه به اين باور رسيده اند كه انتخابات قانونى است نه فرمايشى، پاى صندوق هاى راى مى آيند.
ايران در سطح خاورميانه و حتى جهان از لحاظ مشاركت مردمى بى همتاست، زيرا مردم فهميده اند كه راى و نظر آنها ناديده گرفته نمى شود و از همه مهم تر اينكه مردم داراى گرايشات سياسى و اصولاً اهل عمل سياسى هستند.


