14 شهریور 1389 ساعت 04:41
  .:. قطع سخنان سیدحسن خمینی نشانه چیست؟   .:. بر اساس مشی نظام جمهوری اسلامی؛   .:. گفت وگوی تلفنی متکی و دبیر کل سازمان ملل متحد   .:. سامانه متمرکز آمریکا در برابر سیستم موشکی غیر متمرکز ایران و هم پیمانان / عرب ها بازی نخورند!   .:. سرلشکر فيروزآبادي:   .:. روابط عمومی در سیرجان بیمار است   .:. کلاه مردم در بازار طلا برداشته مي شود   .:. آفیس 2010 منتشر شد   .:. اتومبيل، يخچال و لباس هم به اينترنت متصل مي‌شوند
 

طنز

رويکرد آيت الله مصباح در خصوص علم ديني
نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Barkhat News Agency   
کد خبر:528    تاريخ انتشار:28 دی 1388 ساعت 22:54    تعداد بازديد:109

دين و علوم انساني

اسلام ديني است که حاوي يک سلسله مسائلي است که بايد به آنها ايمان و اعتقاد داشته باشيم مانند خدا، قيامت، مبدأ و معاد، نبوت و ... بخشي از اسلام هم يک سلسله دستورات عملي است که به رفتار انسان مربوط مي‌شود. بخشي هم آموزشهايي است که به سيستم ارزشي اسلام تعلق دارد. آنچه که در مورد اسلام در نزد مؤمنين به آن شهرت دارد اين است که «اسلام بيان چيزي را فروگذار نکرده است» مقصود از اين جمله اين نيست که اسلام در ارتباط با تمام مصاديق و مسائل داراي توصيه،‌ حکم و قانون است. (اصلاً اسلام اصالتاً هيچ تعهدي به بيان حقايق عيني و خارجي ندارد) بلکه مقصود اين است که اسلام با ارائه قواعد کلي شرايطي را ايجاد کرده است که حکم مواردي را که هم بعداً در طول زمان و در هر دوره‌اي و در هر جامعه‌اي ممکن است پيش بيايد را بتوان تعيين کرد. در تبيين رابطة اسلام با ساير علوم نيز بايد اشاره کرد که کمکي که متخصصان علوم رشته‌هاي مختلف به ما مي‌کنند تعيين مصداق براي آن قواعد کلي است. پس اينطور نيست که ما با داشتن اسلام، از همة علوم بي‌نياز باشيم. حداقل براي شناخت موضوعات، به علوم مختلف نياز داريم.

همچنين اينطور نيست که با شناختن و فراگرفتن علوم، از اسلام بي‌نياز شويم، چرا که بيان موضوعات بدون تعيين حکم فايده‌اي ندارد.

در بين روابط و نسبت اسلام با علوم، نسبت و رابطة اسلام و علوم انساني از حيث پرداختن هر دو به مقولة انسان و سعادت و خوشبختي آن بسيار حائز اهميت مي‌باشد.

اگر ما از يک سو علوم انساني را شامل مباحثي از قبيل خداشناسي،‌ روح‌شناسي،‌ معاد و نظير اينها بدانيم و از سوي ديگر شامل حقوق، قوانين و سيستمهاي اقتصادي، اجتماعي و چيزهاي ديگري از اين قبيل بدانيم، مي‌بينيم که اين علوم با اسلام داراي رابطه‌اي بسيار نزديک مي‌باشند چرا که اسلام نيز بخش زيادي از احکام و شرايع خود را به اين مقولات اختصاص داده است. تنگاتنگ‌ترين رابطه بين اسلام و علوم انساني را مي‌توان در بين اسلام و اخلاق مشاهده کرد که هر دو داراي وجوه اشتراک فراوان براي تهية دستورالعمل براي انسان که در آن ارزشها طرح مي‌شود و خط مشي‌هاي کلي تعيين مي‌شود تا انسان را از طريق آن به سعادت و کمال برساند.

علي‌رغم شواهد و دلايل فراواني که مبني بر رابطة نزديک اسلام با علوم و به ويژه علوم انساني وجود دارد، برخي همچنان مدعي وجود تضاد و تعارض در رابطة علم و دين مي‌باشند. در پاسخ به اين مدعيان بايد گفت که اگر علم و دين هر دو مبتني بر تعيين و درک دقيق باشد هيچ‌گاه با يکديگر دچار تضاد و تعارض نمي‌شوند و البته معقول هم نيست که خداوندي که دين را جهت هدايت و به کمال رساندن انسان عرضه کرده است چيزي را عرضه کند که بر عليه حقيقت است. در مواردي که تعارض بين يک مطلب علمي و ديني ديده مي‌شود يا در نسبت آن مطلب به دين بايد دقت بيشتري کرد، يا در علمي بودن آن مسئله. يا اينکه ممکن ايت اين تعارض ناشي از عدم استنباط دقيق ما از دين و وحي باشد يا اينکه خلل يا مغلطه‌اي در استدلال عقلاني ما در علم بوجود آمده باشد يا اينکه اگر علم ما مبتني بر روش تجربي است،‌ شرايط علمي در تجربة ما لحاظ نشده باشد و يا اينکه جمع برخي از اين علل يا وقوع همگي آنها به طور همزمان (عدم وجود قطعيت در هيچکدام از طرفين) سبب ايجاد تعارض و تضاد در علم و دين شود.

با توجه به کلية اين مسائل ذکر اين نکته ضروري مي‌نمايد که امروزه اکثر مطالب که به نام علم عرضه مي‌شود يقيني و قطعي نيست. اغلب مطالب ظني است که روي احتمالات بنا نهاده شده است که اکثراً يا بعضاً پس از چندي ابطال مي‌‌شود. علمي که بر اين اساس است، يعني بر اساس ظنيات، چگونه مي‌تواند با مطلبي که قطعاً مي‌دانيم از جانب خدا آمده است و حق است در تعارض باشد؟! ولي اگر منظور از علم مطلبي باشد که صددرصد مطابق با واقع است، خواه عقل آن را کشف کرده باشد يا تجربه، چنين علمي هيچگاه مخالف با محتواي وحي نخواهد بود.

دانشگاه و علوم انساني
آموزش علوم انساني در دانشگاههاي ما در زمان گذشته دو عيب اساسي داشت: يکي اينکه در حين آموزش اعتقادات ديني و اسلامي از دانشجويان سلب مي‌شد و ديگر اينکه اصولاً علوم انساني چه در کشور ما و چه در کشور ديگري و در هر دانشگاهي به صورت اندام‌هاي مثله شده درآمده که در آن ارتباط هيچ يک از شاخه‌هاي علوم انساني با هم مشخص نيست. اين در حالي است که ما معتقديم با طرح يک رشته مباحث انسان شناسي در تمام شاخه‌هاي علوم انساني علاوه بر مشخص شدن رابطه و همبستگي شاخه‌هاي علوم انساني با يکديگر، با شناخت انسان،‌ ابعاد وجوديش، کيفيت رشد و تکاملش، عوامل انحطاطش و ...، هدف و مقصد شاخه‌هاي مختلف علوم انساني که قرار است در خدمت رشد و تعالي انسان قرار گيرد، مشخص مي‌‌شود. اين انسان شناسي در مورد مکاتب غيراسلامي و ضداسلامي هم صدق مي‌کند يعني تا انسان را تعريف نکنيم نمي‌توانيم توقعاتمان را از علوم انساني مشخص نماييم.

ـ راهکارها
مسئله بسيار مهمي که دانشگاهها مي‌بايست در رابطة با علوم انساني رعايت کنند بحث اجازة مطرح شدن مطالب و مسائل مخالف تفکر اسلامي است البته اين کار،‌ امر بسيار حساسي است که مي‌بايست در تحقق آن شرايطي را رعايت کرد:

1ـ ابتدا مي‌بايست مباني فکري و انديشه‌هاي ناب اسلامي در دانشگاه مطرح شود و راه حق از باطل تميز داده شود. چرا که پرداختن و مطرح کردن ابتدايي انديشه‌هاي غربي و ضاله مي‌تواند تأثير مخربي بر لوح سفيد ذهن دانشجو بگذارد و آثار زيانباري را به همراه داشته باشد که اصلاح آن را دشوار کند.

2ـ نقد دقيق تفکرات غيراسلامي و غربي و سپس رد آنها و اثبات مرجح بودن و کامل بودن انديشه‌هاي اسلامي نسبت به ساير انديشه‌ها بدين ترتيب تعيين به ثبوت عقيده خود و تعيين به بطلان عقيده ديگران حاصل مي‌‌شود.

3ـ تدوين فلسفة شاخه‌هاي مختلف علوم با عنايت به معيارهاي اسلامي و محتويات کتاب و سنت جهت تعيين کردن مبدأ و هدف و مقصد هر علمي و آموزش آن به دانشجويان.

در صورت تحقق اين شرايط ما داراي فارغ التحصيلاني از دانشگاه مي‌شويم که علاوه بر اينکه در برابر امواج آرا و افکار غرب و غيراسلامي دچار استيصال و انفعال نمي‌شوند، بلکه داراي اين توانايي هستند که عقايد اسلامي خود را اثبات کنند و از آنها دفاع نمايند و نظريات ضد اسلام را نقد و رد کنند.

نظر ها
افزودن جدید جستجو
+/-
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
< بعد